_ivm6.jpeg)
یک تکه حرفم بر لب دریای احمر
عاری ز باران عمل سلطان دفتر
با دست خالی شعر جاری جامهٔ جنگ
ما را چه به تیر و تفنگ و تیغ و خنجر
وقتی هنر آمد به کام خلق زنجیر
تش می زند در خرمن خیس ستمگر
ای شب روان خفته در آوار تردید
ای من شکفته در نفاق زخم بستر!
ای گمشده در فرش پر نقش زمانه
ای کر شده از داد قوی آب کوثر
کو گرد شب کوب خروش اسب هایت
کو غیرت رخوت کش شاهین جوهر
ای من تو آرایشگر فرهنگ بودی
شور و شرت گوید که داری مسلک خر
ای رفته در کنکاش یک کف لقمه نان
خاموش شو زین صحبت سفاک و ساغر
آنان که بر دستان سرخ لاله رفتند
خندیده اند از غیرت خلق قوی تر!
وجدان نمی ماند به پشت سد تردید
دانم نمی مانی خموش و خوار و کمتر
سعیدتابان
برچسب:
نویسنده: آرمان کاشانی